محمد رمضاني فرخاني
دي ماه ۱۳۷۸خورشیدیژانويه 2000 ميلادي/ مشهد عزيز
![]()
ـ به خاطر تو : قيصر امين پور
كسي كه مثل هيچ كس نيست
پايتخت باغ اصلي وجود
۰۰۰ بود
اي حوادث اخير جانِ پاكِ عاشقان ! تو بهتري ؟
از شما دلم، دلم گرفته است همچنان ، تو بهتري ؟
بس كن اي مواظبت نكرده از غنيمت وجود انس !
ما كه لطف خاص كم نديده ايم از اين خزان ، تو بهتري ؟
واقعاً به جا و راست گفته اند اين كه روزگارِ دون
جايِ جاش ، پاك لامروّت است ناگهان ، تو بهتري ؟گرچه من دلم براي برگهاي مهرباني ات بهار !
سخت دست تنگ مي شود درخت جاودان ! تو بهتري ؟
با وجود اين ولي نيازمند ناز هيچ كس مباد
پيكر شكسته بسته ات بهار خونچكان ! تو بهتري ؟راه و رسم انس ويژه با معاشران واقعي ، خدا !
عاقبت، چنين كه هديه شد مباد ارمغان ، تو بهتري ؟
عقل من كه قد نمي دهد براي بعدهاي بعد از اين
پيش از اين ولي چنين نبوده بي گمان ، تو بهتري ؟
ـ اين زلال، ردپاي چيست روي گونه هاي شور من ؟
ـ رنگ و طعم هشت سال دوستي بي امان ، تو بهتري ؟
اين دلي كه ديگران به قدر وسع خود شكسته اند را
دست كم تو نشكن اي خداي خوب و مهربان ! تو بهتري ؟
ديگر اين كه دست دوستانه اي برايم از صميم دل
واقعاً به جز شما كسي نمي دهد تكان ، تو بهتري ؟~
همركاب با عصا و لاغر و تكيده ... در كنار ميز
آخ: پوستين آشكار روي استخوان ! تو بهتري ؟
[روز، عصر، خارجي:] نماي كافه اي كنار جاده ـ با
يك رديف صندلي، سه ميز، چند سايه بان ، تو بهتري ؟
ـ خسته ام از اين كوير! ـ باز خسته اي؟ ـ چقدر هم! و بعد
طعم قند و چاي تلخ ـ يك نما از استكان ـ تو بهتري ؟ـ حزن اين صدا براي من چقدر آشناست [ داخلي ]
مال صفحه ي شماست ؟ ـ رفت سمت پيشخوان ـ تو بهتري ؟
...اين شهيدي است يا صُديف؟ تاج اصفهاني يا سراج؟
اين گلوي حضرت سياوش است يا بنان ؟ تو بهتري؟~
حسرتي شكفته از رفاقتي قديم ـ آ...خ روزگار...
گوش مي كني؟ رسيده باز هم به « كاروان » ... تو بهتري ؟گفتم اين ترانه از قبيل چامه و چكامه نيز نيست
گفت ماجراي عاشقانه اي است در ميان ، تو بهتري ؟
پوستين عشق روي شانه هاي لخت استخوان شعر
اين خودش حديث زنده اي است از مغان ، تو بهتري ؟
دست كودكان شهر را بگير در سماع باده ات
آه اي پدر! بگير، بي شما نمي توان ، تو بهتري ؟
دست نارساي طبع من چه دير و دامنت چقدر دور!
اجتهاد واژه هاي بي ردا و طيلسان ! تو بهتري ؟هيچ شاعري به اعتبار مدح يا به صرف مصلحت
در ميان قلب هايمان نكرده آشيان ، تو بهتري ؟
كار من گذشته از تعارفات مصطلح، تو واقفي
حال، بعدِ هشت سال دوستيِ خوبمان ، تو بهتري ؟
مثل خيلي از برادران اهل ذوق و فضل، آخرش
شعر هم براي امن عيش ما نشد دكان ، تو بهتري ؟
تجديد مطلع :
صلح ! اي مسافرت به سوفياي باستان ! تو بهتري ؟
اي عبارت از قبول عقل در قبال جان ! تو بهتری ؟
بعض ديرسال من به خاطرت شكفت در زمان شب
حاليا در اين مقام، آفتاب بي كران ! تو بهتري ؟
گر چه ماه ساكت است و گرچه ساكت است ماهتاب
خيس از اضطراب تازه اي است شعله ي كتان ، تو بهتري ؟
از سپيده دم، قرائتي معطر آمده است نزد پلك
شمع گفتگو شكفته در نگاه باغبان ، تو بهتري ؟مثل يك دقيقه خلسه زيرِ ماه، خيرگي به اين نگاه
محرمانه است نرگسا! نمي شود بيان ! تو بهتري ؟
حاليا در اين مقام و اين اريكه، هي طواف مي دهند
تاج خار را چهل پرنده، گرد شمعدان ، تو بهتري ؟
حدس مي زنم كه دوره اش به سر رسيده است، دوره ي
استفاده از من و شما به نفع اين و آن ، تو بهتري ؟
استفاده از خطابه هاي زنده باد و مرده باد توده ها
استفاده از من و شما به جاي نردبان ، تو بهتري ؟دور از اجتماع خشمگين ظلمت، آه سرزمين صلح!
دارد آفتاب مي زند ـ ببين: چه شادمان ـ تو بهتري ؟
« ـ دور از اجتماع تك صداي سرب وسينه، بهترم ولي
صلح رخ نمي دهد عزيز من به رايگان ، تو بهتري ؟
صلح، با تكثر نظر، صلح با حقوق مانده ي بشر
در زمين كه رخ نمي دهد، مگر در آسمان... ! تو بهتري؟
بخيه بر وخامت كدام روي زخم مي زني طبيب؟
حال ما گذشته از معالجات توأمان ، تو بهتري ؟شصت و هشت درس حفظ دارد از بهار مكتب پراگ
تا دهان سرمه را گشوده زخم بي زبان ، تو بهتري ؟
بنده در ازاي درك ميزباني شما وليِّ نعمتان
اعتراف مي كنم شكسته پشت ميزبان ، تو بهتري؟
در قبال ارتباط جالب خدايگان و بندگان
من خلاصه نااميدم از زمين و از زمان ، تو بهتري؟ »
« ـ يعني اين كه اتفاق روشني قرار نيست رخ دهد؟
باز هم دوباره عزم ما و بزم شوكران ؟ تو بهتري ؟
جبر مهلكي است اين عتاب و ياس مفرطي است اين خطاب
در هبوط اين جزيره در ميان خاكدان ، تو بهتري ؟ »۰ ۰ ۰
بگذريم، «تلك شقشقت...» ولي بعيد نيست بشنويم
سررسيده است روز ناگزير امتحان ، تو بهتري ؟
اي ورايِ هست و بود ! پايتخت باغ اصلي وجود !
زير گنبد كبود، ناجي كمك رسان ! تو بهتري ؟
فكر كن به دست پخت تازه ي قضا، به قدر روزگار
فكر كن به فقر روح ما و عسرت جهان ، تو بهتري ؟صلح ! اي نياز جوهراني طبيعت بشر ! بيا
سرنوشت اين هزاره باش با كتاب و نان ، تو بهتري ؟
رخصت مناره ها و جلوت نماز اُنس: الصلا
شأن گفتگوي صبح در نفس اذان ، تو بهتري ؟۰
۰
۰ ۰۰
۰
... ذبح رودخانه در مسير باغ ارغوان ! تو بهتري
لب به خنده رغبتي مرا نمي دهد نشان ...... تو بهتري

